مُدرنیته

 

 

 

شبانه روز تو «کافی نِت» پلاسم

سراپا مُفلِسم، من، آس و پاسم

شدم میخِ «چَت» ومعتادِ «فیس بوک»

با اجناسِ مخالف در تماسم

زِ بَس پرسه زدم «دارِ مجازی»

شده پرت ازخودم هوش و حواسم

مُدام از بهر تنظیماتِ «دیشَم»

به پُشتِ بامم و روی تراسم

برایم «فیلترش» معنا ندارد

دوصد «فیلترشکن» را می شناسم

اگر«حَک» می کنم گاهی، حسابی،

بُوَد یک چشمه ای از اِختِلاسم

دو شخصیّت اگردارم طبیعی ست،

گهی در نِت مُذَکّر، گه اُناثَم

بپوشم جینِ کابویی وزخمی

مُدِرنیته منم ، ها، باکلاسم

به غیر از چاکِ شلوارم سراسر،

دو عقرب حَک شده روی لباسم

کلاسم را ولی آورده پایین،

بابایِ کج لباسِ کلّه تاسم

#

نه در بندِ نمازَم ، نه اطاعت

نه از خوفِ گناهان در هراسم

در احزابِ سیاسی، حزبِ بادَم

به هر خطِّ کجی دائم مماسم

نه شاکر از خدا هستم نه بنده

چه بد کردارم و بَس ناسپاسم

شده پُر کوله بارم از گناهان

دوتا گشته کمر، مانندِ داسَم

مهدوی

29/9/1392


/ 29 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیه

با او از زمین فاصله میگیرم و دست در دست همسفرم ، سینه آسمان را میشکافیم و اوج میگیریم. و رنگ ها را همه بر روی زمین میگذاریم و میرسیم تا بدان جا که زمین آسمان و فضاهای پهناور همه بی رنگ است . شسته از هر رنگی است . آنجا که زمین دیگر نیست همه آسمان است و آفرینش همه آبی میزند ؛ آنجا که از همه رنگ ها رها شده ایم .......انسان بیخود سلام دوست عزیز روزهای بهاری سبز و نیک

پرچين خاطره

سلام؛ اميدوارم جسارت بنده رو ببخشيد؛ اگه يادداشت خصوصى گذاشتم به اين دليل بود كه نظرات شما مستقيماً و بدون نياز به تأييد، وارد سايت ميشه و فكر كردم شايد دوست نداشته نباشيد نظرمو راجع به شعرتون، بصورت عمومى بگم؛ در مورد وزن شعر، بنظرم مصرعهاى ٣ و ٩يك سيلاب اضافه تر از بقيه ى مصرعها دارن، (بدليل كلمه هاى فيس بوك و فيلترينگ)بازم اميدوارم جسارت بنده رو ببخشيد

پرچین خاطره

براتون آرزوی موفقیت دارم؛ بازم جسارتمو ببخشید منتظر اشعار جدید شما هستم[گل]

سیدمحمدرضاطباطبایی

سلام مهدی جان وبلاگ زیبا و درخور توجه ای دارید امید وارم سالی که آغازکرده ای سالی خوب و زیبایی باشد

سمیه

اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد، وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید، او میخندد ..... چراکه یقین دارد شما او را خواهید گرفت، این یعنی اعتماد!!! سلام دوست عزیز

سمیه

من به هـــــــم صحبتیِ آینه عادت دارم مثلِ جـــــاری شدنِ چشمه اصالت دارم ازتب آلـــوده ترین قلّه یِ عشق آمده ام من که با چشمه یِ خورشید رقابت دارم مثلِ آتشکـــــده ای پشتِ غبـــــارِ تاریخ بـــا تبِ آتــــشِ زرتشت قـــــــرابت دارم گرچـــــــــــــه آلوده یِ دنیایِ فریبم، امّا سینه ای پاک به پهنـــــایِ صداقت دارم وقتی ازچهچهه یِ چلچله هــا سرشارم به غزل گریه ی احساس چه حاجت دارم آن قدراز«تپشِ پنجــــــره ها» سرشارم که نگاهی به بلنــــــــــدایِ نجابت دارم دست هایِ من اگر عاطفه رامی فهمند با کســـــی سبزترازعشق رفاقت دارم! سلام دوست عزیزصبح نیک

ارزو

سلام خیلی زیبا مینویسین[لبخند]

سما

این شعر برام دل چسب تر بود... در بند نباشید هیچ گاه.[گل]

میم مثل مادر

زیبا و جالبه انشالله هیچ وقت از یاد خدا غافل نباشیم

زمین زاد

سلام. متشکرم که به وبلاگم سر زده بودید. انشاالله همیشه موفق باشید.